ضمیمۀ مقدمه:هر آنچه از این خواب را به قوۀ حافظه مانده مینگارم تا قدرت ناسیه همین قدرش را هم از خاطرم نبرد..
تنها تصویری که بخاطرم مانده فضایی تار است... کنار خیابان ایستاده بودم... اتوبوسی آمد و گفتند سوار شو
سوار شو تا نشانت دهیم بعدها چه خواهد شد!
درست در خاطرم نیست اما گویا همسری هم همراهم بود... سوار شدم. اتوبوس حرکت کرد ولی آنچه میدیدم مانند این بود که در جایی مثل سینما نشسته باشم و مشغول تماشا باشم، یا اینکه چیزهایی به روح و جانم تلقین شود.
همین یادم است که لحظه به لحظۀ آینده را میدیدم... حتی بخاطرم هست گاهی خوشحال و گاهی غمگین میشدم، یا بغض میکردم... با دیدن هر صحنه آن را بخاطر میسپردم تا فراموشم نشود... جالب بود چون حتی در عالم خواب هم میدانستم خواب میبینم! اما آنچه را میدیدم باور داشتم.
بالاخره ویدیوی زندگیم به پایان رسید و دستور خروج دادند.... یادم است پیاده نشدم... کمی مکث کردم تا دوباره هرچیزی را که دیده بودم بخاطر آورم تا در خاطرم ماندگار شود... اما یک حالتی بر من غالب شد که به من اطمینان داد: هرچه دیدی فراموش خواهی کرد! .... و من همچنان درحال مقاومت تا دچار نسیان نگردم.... میدانستم قرار است بیدار شوم... میخواستم پیروز میدان باشم ولی.....
اکنون دو، سه روز است قوۀ حافظهام را به خاک و خون کشیدهام! چرا که هر چه میاندیشم چیزی بخاطرم نمیآید... تنها یک تصویر مبهم! صحنهای که در آن خون دیدم!
گویا تصادفی، چیزی بود... آن هم به این دلیل یادم مانده که با دیدن خون به همان منبعی که با تلقین با من سخن میگفت گفتم: اینجا خون دیدم، پس این خواب باطل است! و همان منبع پاسخ داد ما آینده را نشانت دادیم... باورش با خودت
مبهوتم....... این واژه تنها چیزیست که این چند روز واقعیت وجودیِ مرا شامل میشود... بدجور مبهوتم.
از پیری پرسیدند ،چه زمانی انسان پیر می گردد؟

فرمود: درست آن زمان که از گذشته خود پشیمان شده و افسوس آن را بخورد.
یه سری به وب ما هم بزن
اهل تبادل لینک
باید بشینم فکر کنم ببینم چقدر پیر شدم!
چشم
حتما
برای خوب تعبیر شدن خوابتون صدقه میدادین....خیر هست ان شا الله....
ان شاالله خیر باشه
فدای حضورت و کلامت
خانومی عزیزم .
پیشنهاد میکنم زیاد روش مانور نده گرجه میدونم ذهن به صورت ناخودآگاه درگیر میشه ولی هیچ وقت دلم نمیخواد از آینده خبر داشته باشم یه جورایی میترسم تحمل زندگی جاری خودش همت و جسارت میخواد غصه آینده رو که دیگه اصلا جا نداروم بخورم
به نظرم به جای سعی در یادآوری سعی در فراموشی همین چند صحنه باقیمونده در ذهنت کن عزیزم
با پیشنهادت موافقم فلق جان
این علاقه شدید مربوط به همون روز و فردای اون روز بود بعدش منم به همین نتیجه شما رسیدم عزیز
سلام عزیزم.خوبی؟ته تغاری خوبه؟پاشو بیا دیگه,دلمون برات تنگ شد!!!
به نظرم اینقدر به خوابات فکر نکن.فقط خوابه!
ولی اگه بهش اعتقاد داری که واقعیت بوده و حقیفت داشته,پس باید خوشحال باشی که همه چیو فراموش کردی!مگه میشه آدم با دونستن آینده اش زندگی کنه؟!فرص کن خدای نکرده بهت میگفتن ده سال بعد فلان اتفاق
بد واسه یکی از اعضای خانواده ات میفته!میدونی چی بهت میگذشت؟تازه اون ده سالی که مونده بود تا اون اتفاق هم برات جهنم میشد!اصلأ همه زندگیت جهنم میشد!!پس اینقدر به مغزت فشار نیار که به یاد بیاری!بهش فکر نکن و فکر کن فقط یه خواب بوده.. . ...
سلام مهنازم..خداروشکر خوبیم..شما خوبی؟
کی بشه همسری خوب بشه برگرده سرکار منم اوقات فراغت بیشتری پیدا کنم بیام اینجا!
مهنازجان بعضی از خوابها اینقدر تابلو خوابن که آدم اصلا لزومی نمیبینه بخواد حتی دیگه بهشون فکر کنه ولی بعضی از خوابها یه تاثیری روی آدم میذارن که انگار مطمانی یه نشونه ای چیزیه... نمیتونم از کنار این خوابا راحت رد بشم
ولی حرفات واقعا درسته..بهتر که یادم نمونده.. وگرنه اگر میدونستم چچه آینده ای خواهم داشت شاید حتی دیوونه میشدم
مرسی از صحبتای خوبت گلم
ایشالا خیره عزیزم بد به دلت راه نده ، صدقه بده و خبالت راحت باشه تا خدا نخواد هیچ اتفاقی نمیافته . تلقین بد نکن خانومی گل
ایشالا موژان بانوی گلم
سلام.وایییییییییییییی شما چه خواب هایی میبینید؟!!!!!!!!!!!!!!!!! خواب قبلیتونم که موقع عمل ته تغاری دیده بودینم خاص بود.
سلام میم عزیز
بجان خودم منم دلم میخواد شبا یا خواب نبینم یا اگرم میبینم از اون خوابای رویایی باشه که توشون به تموم آرزوهام رسیده باشم... و گل و بلبل باشه
اول اینکه صدقه بده
بعدم اینکه ذهنتو درگیر خواب نکن شاید رویای صادقه بوده
زمان که بگذره کم کم یادت میاد
بعد خونم که همش تعبیر به بدی نباید کرد
مثلا عروسی پسرت بوده جلوشون گوسفند قربونی کردید
اول اینکه چشم
بعدم بازم چشم
خیر و مصلحت آرزومه برای هر خوابی که میبینیم حتی خوابای شما زهره خانومم
اووووووه قلبم تند تند میزنههه
خوبه پس جای من نبودی عزیزم... یه حال خاصی بود
اولا که انشالله خیره
ثانیا هم چقدر عالی که یادتون نمونده و تلاش نکنین برای به خاطر آوردنش
آینده همونجور رقم میخوره که بای بخوره
ثالثا خون حتما بد نیست که
شاید برای مثلا نوه تون که تازه به دنیا اومده گوسفند قربونی کردین
یا مثلا رفتین مکه و قربانی می کنین
خدا کنه عزیزم
الان به این نتیجه رسیدم که خداروشکر یادم نمونده.. حتی در همین حدش هم که یادم مونده مرتب فکر میکنم ینی چه اتفاقی افتاده بود که ناراحت بودم؟!
اون خون از این بابت ناراحتم کرد که یه صحنه ای مث تصادف توی دهنم مونده پپل جان! خدا آخر عاقبت هممونو بخیر کنه
عزیزمی
زیاد ناراحت نباش بسپر دست خدا اینطوری بیشتر خودت اذیت میشی یکم به خودت استراحت بده همش درگیر کردی خودت رو به این فکرها افتادی ایشالا که چیزی نیست
فقط خدا نرگس جان... از رفیق خوبت بخواه خودش هوامونو داشته باشه عزیزم.. اصل این نیست که چطور بریم اصل اینه که تا هستیم خوب بوده باشیم و بموقع بریم
قربونت برم که میدونی چقدر بی اعصاب و روان شدم
سلام عزیزم ، حتی خوندن مطلبت تن آدم و میلرزونه چه برسه به تو که دیدی .
انشالا که هرچه که هست خیر باشه
سعی کن خیلی خودت رو درگیر نکنی
حال آقای همسر و ته تغاری چطوره؟
بزرگه و وسطی چطورن؟
مواظب خودت باش مادر مهربان
سلام مهتابم
توکل برخدا
آقای همسر همچنان درگیر فیزیوتراپی و ته تغاری هم دکتر از عمل راضی بودن بجز....
بزرگه هم امروز آب و روغن قاطی کرد و بعدم یه کم تب داشت الان خداروشکر بهتره
وسطی هم گاهی بهونه میکیره .. میدونم تابستون بدی داشته بچم
فدای خودت و توصیه هات عزیزم
این فکر یهویی به سرم زد. شاید اگه واقعا بخواهید بدونید چی خواب دیدید و شجاعت دانستنش رو داشته باشید بشه از هیپنوتیزم استفاده کرد. البته توی ایران معمولا چیز متداولی نیست. بیشتر به خاطر اون جمله که گفتید به حافظه خیلی فشار میاورید تا به خاطر بیارید گفتم.
چه جالب! ماهک جان اتفاقا فرداش همش فکر میکردم کاش کسی بود میتونست منو هیچنوتیزم کنه وبه خواب مصنوعی برم بعد همه چیو تعریف کنم و ضبط کنه! ولی شانسو چه دیدی؟ یهو دیدی خواب مصنوعی تبدیل شد به خواب ابدی!
سلام قهرمان
زیاد خودتون رو درگیر خواب و اینا نکنید. ان شالله که خیره بانو جان
سلام عزیزدلم
چشم خانومم... چشم
دونستن آینده چیز خوبی نیست بنظرم. همون بهتر که به یاد نمیارید
کاملا موافقم نازنین